معنی ۱neutral · 90%
تحت کنترل یا وابسته به شخص یا چیز دیگری نبودن
مثالهای طبیعی
Sie möchte finanziell unabhängig sein.
او میخواهد از نظر مالی مستقل باشد.
Er arbeitet unabhängig von seinem Team.
او مستقل از تیمش کار میکند.
Die Schüler sollen zunehmend unabhängig arbeiten.
دانشآموزان باید کمکم مستقلتر کار کنند.
نکتهٔ کاربردی
ساخت رایج unabhängig von + Dativ است.
ترکیبهای رایج
— مستقل بودن

