توانایی یا وضعیت تصمیمگیری و عمل کردن بدون کنترل فرد یا نهاد دیگری
مثالهای طبیعی
Der erste eigene Job gab ihr mehr finanzielle Unabhängigkeit.
اولین شغل خودش استقلال مالی بیشتری به او داد.
Das neue Modell gibt den Teams mehr Unabhängigkeit bei Entscheidungen.
مدل جدید در تصمیمگیری استقلال بیشتری به تیمها میدهد.
Die Therapie soll seine Unabhängigkeit im Alltag möglichst lange erhalten.
هدف درمان این است که استقلال او در زندگی روزمره تا حد ممکن حفظ شود.
نکتهٔ کاربردی
در زمینهٔ فردی، Unabhängigkeit با Selbstständigkeit همپوشانی دارد، اما بیشتر بر آزادی از کنترل بیرونی تأکید میکند.
