معنی ۱neutral; subjective reactions · 82%
سبب ناراحتی یا احساس ناخوشایند.
مثالهای طبیعی
Der starke Geruch war für alle unangenehm.
بوی تند برای همه ناخوشایند بود.
Es ist mir unangenehm, dass ich deinen Namen vergessen habe.
از اینکه نامت را فراموش کردم معذبم.
Die Frage brachte ihn in eine unangenehme Lage.
آن پرسش او را در موقعیتی ناخوشایند قرار داد.
نکتهٔ کاربردی
unangenehm دربارهٔ برداشتها و موقعیتهای ناراحتکننده است و درجهپذیر است.
درس کوتاه: unangenehm
سبب ناراحتی یا احساس ناخوشایند. unangenehm دربارهٔ برداشتها و موقعیتهای ناراحتکننده است و درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «unangenehm» مطابقت دارد؟
