معنی ۱neutral; everyday description · 82%
چنان کمجلبتوجه که دیگران بهسختی متوجه آن شوند.
مثالهای طبیعی
Sie trug schlichte, unauffällige Kleidung zur Arbeit.
او برای کار لباس ساده و کمجلبتوجه پوشید.
Der kleine Kratzer blieb auf der dunklen Tür unauffällig.
خراش کوچک روی در تیره بهچشم نمیآمد.
Der kleine Fleck blieb auf dem gemusterten Hemd unauffällig.
لکهٔ کوچک روی پیراهن طرحدار به چشم نیامد.
نکتهٔ کاربردی
unauffällig یعنی چیزی چنان کمجلبتوجه است که دیگران بهسختی متوجه آن میشوند.
درس کوتاه: unauffällig
چنان کمجلبتوجه که دیگران بهسختی متوجه آن شوند. unauffällig یعنی چیزی چنان کمجلبتوجه است که دیگران بهسختی متوجه آن میشوند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «unauffällig» مطابقت دارد؟
