معنی ۱neutral · 90%
پس از آغاز حرکت یا رشد، غیرقابل متوقفکردن
مثالهای طبیعی
Die Automatisierung scheint in vielen Branchen unaufhaltsam voranzuschreiten.
اتوماسیون در بسیاری از صنایع ظاهراً مهارنشدنی پیش میرود.
Nach dem Ausgleich spielte die Mannschaft plötzlich unaufhaltsam.
پس از گل تساوی، تیم ناگهان مهارنشدنی بازی کرد.
Der Wandel setzte sich trotz heftiger Widerstände unaufhaltsam fort.
تحول با وجود مقاومت شدید، توقفناپذیر ادامه یافت.
نکتهٔ کاربردی
unaufhaltsam تأکید میکند که مقاومت قادر به توقف روند نیست و از schnell یا kontinuierlich قویتر است.
