معنی ۱neutral · 88%
بهطور عمومی پذیرفته و تقریباً بدون مناقشه
مثالهای طبیعی
Es ist unbestritten, dass regelmäßige Bewegung der Gesundheit zugutekommt.
بیتردید ورزش منظم برای سلامت مفید است.
Ihre technische Brillanz ist unter Fachleuten unbestritten.
درخشش فنی او میان متخصصان بیچونوچراست.
Der Ausschuss gilt als unbestrittene Instanz in dieser Frage.
این کمیته در این موضوع مرجعی بیمناقشه به شمار میرود.
نکتهٔ کاربردی
unbestritten از توافق گسترده خبر میدهد، نه اینکه هرگز هیچ مخالفتی وجود نداشته است.
