معنی ۱neutral · 84%
بیدخالت
مثالهای طبیعی
Die Zeugin bestand darauf, an dem Vorfall unbeteiligt gewesen zu sein.
شاهد اصرار داشت که در آن اتفاق دخالتی نداشته است.
Unbeteiligte Passanten halfen den Verletzten sofort.
رهگذرانی که در ماجرا دخیل نبودند فوراً به زخمیها کمک کردند.
Die Ermittler bestätigten, dass sie an dem Geschäft unbeteiligt war.
بازرسان تأیید کردند که او در آن معامله دخالتی نداشته است.
نکتهٔ کاربردی
«unbeteiligt» مفهوم «بیدخالت» را میرساند و هم پیش از اسم و هم در جایگاه گزاره بهکار میرود.
