معنی ۱neutral · 88%
بیامان و سختگیر، بدون نرمش یا گذشت
مثالهای طبیعی
Die unerbittliche Hitze hielt die Region tagelang in Atem.
گرمای بیامان چندین روز منطقه را تحت فشار گذاشت.
Die Prüferin setzte die Sicherheitsregeln unerbittlich durch.
بازرس مقررات ایمنی را بدون اغماض اجرا کرد.
Der Konkurrent erhöhte unerbittlich den Druck auf den Marktführer.
رقیب بیامان فشار بر رهبر بازار را افزایش داد.
نکتهٔ کاربردی
unerbittlich معمولاً لحن منفی یا دراماتیک دارد و بر نبود اغماض تأکید میکند.
