معنی ۱neutral · 88%
آنقدر مهم یا مرتبط نیست که بر داوری، نتیجه یا تصمیم اثر بگذارد
مثالهای طبیعی
Für die rechtliche Bewertung ist dieses Detail unerheblich.
این جزئیات برای ارزیابی حقوقی بیاهمیت است.
Die Abweichung von zwei Prozentpunkten ist statistisch nahezu unerheblich.
اختلاف دو واحد درصد از نظر آماری تقریباً ناچیز است.
Wer den Fehler zuerst bemerkte, ist für die Lösung unerheblich.
اینکه چه کسی اول خطا را دید برای حل مسئله اهمیتی ندارد.
نکتهٔ کاربردی
unerheblich بسته به بافت میتواند «نامربوط» یا «آنقدر ناچیز که مهم نیست» باشد.
