معنی ۱neutral; emphatic description · 82%
چنان دشوار یا دردناک که بهسختی میتوان آن را تحمل کرد.
مثالهای طبیعی
Der Lärm von der Baustelle war unerträglich.
صدای کارگاه ساختمانی تقریباً تحملناپذیر شده بود.
Nach dem langen Lauf wurden die Schmerzen unerträglich.
پس از دویدن طولانی، درد تحملناپذیر شد.
Die Hitze im überfüllten Zug war für alle unerträglich.
گرمای قطار شلوغ برای همه طاقتفرسا بود.
نکتهٔ کاربردی
unerträglich اغلب درد، سروصدا، گرما یا موقعیتی را توصیف میکند و بار تأکیدی شدیدی دارد.
درس کوتاه: unerträglich
چنان دشوار یا دردناک که بهسختی میتوان آن را تحمل کرد. unerträglich اغلب درد، سروصدا، گرما یا موقعیتی را توصیف میکند و بار تأکیدی شدیدی دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «unerträglich» مطابقت دارد؟
