معنی ۱neutral · 88%
با وجود دشواری یا گذشت زمان همچنان با قدرت قبلی ادامهدار
مثالهای طبیعی
Die Nachfrage nach Wohnraum ist weiterhin ungebrochen.
تقاضا برای مسکن همچنان فروکش نکرده است.
Trotz der Krise blieb ihr Vertrauen in das Team ungebrochen.
با وجود بحران، اعتماد او به تیم همچنان استوار ماند.
Die Popularität der Serie ist auch Jahre später ungebrochen.
محبوبیت سریال حتی سالها بعد همچنان پابرجاست.
نکتهٔ کاربردی
ungebrochen معمولاً دربارهٔ امر انتزاعیای است که شدت آن بهطور محسوس کاهش نیافته است.
