معنی ۱neutral · 86%
متفاوت از چیزی که معمول، عادی یا مورد انتظار است
مثالهای طبیعی
Für Oktober ist es ungewöhnlich warm.
برای ماه اکتبر هوا بهطور غیرمعمول گرم است.
Sie hat einen ungewöhnlichen, aber interessanten Vorschlag gemacht.
او پیشنهادی غیرمعمول اما جالب مطرح کرد.
Es ist ungewöhnlich, dass er heute so früh gegangen ist.
اینکه او امروز اینقدر زود رفت غیرمعمول است.
نکتهٔ کاربردی
متضاد آن gewöhnlich است. ungewöhnlich بهصورت قیدی هم میتواند صفت دیگری را شدت دهد: ungewöhnlich warm.

