معنی ۱neutral; emotional description · 82%
غمگین و از نظر روحی دلگرفته.
مثالهای طبیعی
Nach dem Abschied wirkte sie lange unglücklich.
او پس از خداحافظی مدت زیادی غمگین بهنظر میرسید.
Der Junge war unglücklich, weil sein Freund weggezogen war.
پسر ناراحت بود چون دوستش نقل مکان کرده بود.
Im Gespräch erzählte er, dass er sich oft unglücklich fühlte.
او در گفتوگو گفت که اغلب احساس ناراحتی میکند.
نکتهٔ کاربردی
unglücklich اندوه فرد را توصیف میکند و درجهپذیر است: unglücklicher، am unglücklichsten.
درس کوتاه: unglücklich
غمگین و از نظر روحی دلگرفته. unglücklich اندوه فرد را توصیف میکند و درجهپذیر است: unglücklicher، am unglücklichsten.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «unglücklich» مطابقت دارد؟
