معنی ۱neutral · 88%
آسیب، مصیبت یا بدبختی جدی، بهویژه با بار تهدیدآمیز
مثالهای طبیعی
Die Bewohner ahnten nicht, welches Unheil auf die Region zukam.
ساکنان نمیدانستند چه مصیبتی در راه منطقه است.
Der Krieg brachte unermessliches Unheil über die Bevölkerung.
جنگ مصیبت بیاندازهای بر سر مردم آورد.
Ein einziger Fehler könnte hier großes Unheil anrichten.
یک اشتباه میتواند اینجا خسارت بزرگی به بار آورد.
نکتهٔ کاربردی
Unheil معمولاً غیرقابل شمارش است و در ترکیبهایی مانند Unheil anrichten و Unheil abwenden میآید.
