معنی ۱neutral · 86%
لباس استاندارد و یکسان اعضای یک سازمان، خدمت یا حرفه
مثالهای طبیعی
Das Sicherheitspersonal trägt während der Arbeit eine Uniform.
کارکنان امنیتی هنگام کار یونیفرم میپوشند.
Ich muss meine Uniform für morgen noch waschen.
هنوز باید یونیفرمم را برای فردا بشویم.
An der Uniform konnte man die Mitarbeiter sofort erkennen.
از روی یونیفرم میشد کارکنان را فوراً شناخت.
نکتهٔ کاربردی
فعلهای رایج با آن eine Uniform tragen، anziehen و ausziehen هستند. جمع آن Uniformen است.

