معنی ۱neutral · 86%
مستقیم یا بلافاصله، بدون فاصله، زمان یا واسطهٔ میانی
مثالهای طبیعی
Das Hotel liegt unmittelbar neben dem Hauptbahnhof.
هتل درست کنار ایستگاه مرکزی قرار دارد.
Wir sprechen unmittelbar nach der Sitzung darüber.
بلافاصله بعد از جلسه دربارهاش صحبت میکنیم.
Die Änderung hat unmittelbare Folgen für die Kunden.
این تغییر پیامدهای مستقیمی برای مشتریان دارد.
نکتهٔ کاربردی
الگوهای رایج unmittelbar vor/nach/neben و unmittelbare Folge هستند. ترجمهٔ انگلیسی با توجه به بافت میتواند direct یا immediate باشد.

