معنی ۱neutral · 86%
غیرممکن؛ چیزی که نمیتواند رخ دهد، انجام شود یا تحقق یابد
مثالهای طبیعی
Es ist unmöglich, die ganze Arbeit bis morgen zu erledigen.
تمامکردن همهٔ کارها تا فردا غیرممکن است.
Ohne Internet ist die Anmeldung im Moment unmöglich.
بدون اینترنت ثبتنام در حال حاضر غیرممکن است.
Wegen des Schnees war die Weiterfahrt unmöglich.
بهدلیل برف ادامهٔ مسیر غیرممکن بود.
نکتهٔ کاربردی
ساخت رایج Es ist unmöglich همراه با یک عبارت zu + Infinitiv است. ساخت مقابل با möglich ساخته میشود.

