معنی ۱neutral; can be mildly critical · 82%
لازمنبودن یا فایدهٔ معقولی نداشتن در موقعیتی مشخص.
مثالهای طبیعی
Nimm nur eine Jacke mit, der zweite Mantel ist unnötig.
فقط یک کاپشن بردار؛ پالتوی دوم لازم نیست.
Mit dem Streit machten sich beide unnötig Sorgen.
آن مشاجره باعث شد هر دو بیهوده نگران شوند.
Bitte drucke nicht jede Seite aus; das wäre unnötiger Aufwand.
لطفاً همهٔ صفحهها را چاپ نکن؛ این کار زحمت اضافی است.
نکتهٔ کاربردی
unnötig میتواند یعنی لازمنبودن یا با لحنی انتقادی بیفایدهبودن؛ درجهپذیر است.
درس کوتاه: unnötig
لازمنبودن یا فایدهٔ معقولی نداشتن در موقعیتی مشخص. unnötig میتواند یعنی لازمنبودن یا با لحنی انتقادی بیفایدهبودن؛ درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «unnötig» مطابقت دارد؟
