حالت عصبیبودن یا نگرانی درونی که آرامشدن را دشوار میکند.
مثالهای طبیعی
Vor dem Gespräch spürte er eine wachsende Unruhe.
او پیش از گفتوگو بیقراری فزایندهای احساس کرد.
Vor der Prüfung spürten die Kinder eine wachsende Unruhe.
بچهها پیش از امتحان بیقراری فزایندهای احساس میکردند.
Nach der Nachricht legte sich die Unruhe langsam.
پس از آن خبر، ناآرامی کمکم فروکش کرد.
نکتهٔ کاربردی
Unruhe میتواند بیقراری درونی یا ناآرامی جمعی باشد؛ برای شورشهای سیاسی معمولاً جمع Unruhen میآید.
درس کوتاه: Unruhe
حالت عصبیبودن یا نگرانی درونی که آرامشدن را دشوار میکند. Unruhe میتواند بیقراری درونی یا ناآرامی جمعی باشد؛ برای شورشهای سیاسی معمولاً جمع Unruhen میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Unruhe» مطابقت دارد؟
