معنی ۱neutral; can sound dismissive · 82%
فکر یا سخنی که معنای معقولی ندارد و احمقانه بهنظر میرسد.
مثالهای طبیعی
Das ist Unsinn; der Bus fährt heute ganz normal.
این حرف بیمعنی است؛ اتوبوس امروز عادی حرکت میکند.
Bitte rede keinen Unsinn über die neue Kollegin.
لطفاً دربارهٔ همکار تازه حرف بیاساس نزن.
Auf die Frage gab der Kleine nur Unsinn von sich.
پسر کوچولو در پاسخ به پرسش فقط حرف بیمعنی زد.
نکتهٔ کاربردی
Unsinn یعنی حرف نادرست یا احمقانه و هنگام ردکردن نظر ممکن است تند بهنظر برسد.
درس کوتاه: Unsinn
فکر یا سخنی که معنای معقولی ندارد و احمقانه بهنظر میرسد. Unsinn یعنی حرف نادرست یا احمقانه و هنگام ردکردن نظر ممکن است تند بهنظر برسد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Unsinn» مطابقت دارد؟
