معنی ۱neutral · 84%
ضداجتماعی
مثالهای طبیعی
Das Unternehmen wurde wegen seiner unsozialen Lohnpolitik kritisiert.
شرکت بهدلیل سیاست دستمزد ناعادلانهاش نقد شد.
Es wäre unsozial, die Schwächsten allein zahlen zu lassen.
ناعادلانه است که همهٔ هزینه را بر دوش آسیبپذیرترین افراد بگذاریم.
Sein unsoziales Verhalten isolierte ihn zunehmend.
رفتار غیراجتماعیاش بیشازپیش منزویاش کرد.
نکتهٔ کاربردی
«unsozial» مفهوم «ضداجتماعی» را میرساند و هم پیش از اسم و هم در جایگاه گزاره بهکار میرود.
