کنترل یا محدود کردن افراد، گروهها یا دیدگاهها با زور، قدرت یا فشار
مثالهای طبیعی
Das Regime unterdrückte jahrelang jede Form öffentlicher Kritik.
حکومت سالها هر نوع انتقاد عمومی را سرکوب میکرد.
Eine gute Führungskraft darf andere Meinungen nicht unterdrücken.
مدیر خوب نباید دیدگاههای دیگر را سرکوب کند.
Freiheit bedeutet auch, abweichende Stimmen nicht zu unterdrücken.
آزادی یعنی صداهای مخالف نیز سرکوب نشوند.
نکتهٔ کاربردی
برای سلطهٔ طولانی بر افراد «سرکوب کردن» یا «تحت ستم قرار دادن» مناسب است؛ برای اعتراض، اطلاعات یا بیان، «سرکوب کردن» رایجتر است.
