چیزی، بهویژه اعتماد، اقتدار یا ثبات، را بهتدریج تضعیف کردن
مثالهای طبیعی
Widersprüchliche Anweisungen untergraben die Autorität der Leitung.
دستورهای متناقض اقتدار مدیریت را تضعیف میکنند.
Dauerhafte Desinformation kann das Vertrauen in demokratische Institutionen untergraben.
اطلاعات نادرست مداوم میتواند اعتماد به نهادهای دموکراتیک را تضعیف کند.
Offene Geringschätzung untergrub allmählich den Zusammenhalt im Team.
تحقیر آشکار بهتدریج انسجام تیم را سست کرد.
نکتهٔ کاربردی
untergraben معمولاً روندی آسیبزننده و تدریجی را بیان میکند، نه نابودی کامل و فوری را.
