معنی ۱neutral · 84%
فرودستی
مثالهای طبیعی
Die Mannschaft akzeptierte ihre spielerische Unterlegenheit nicht.
تیم نخواست برتری فنی حریف را بپذیرد.
Aus materieller Unterlegenheit folgt nicht moralische Schwäche.
کمبود امکانات به معنی ضعف اخلاقی نیست.
Sie empfand seine Bemerkung als Hinweis auf ihre Unterlegenheit.
او حرفش را کنایهای به پایینتر بودن خود دانست.
نکتهٔ کاربردی
«Unterlegenheit» به معنی «فرودستی» است. حرف تعریف آن «die» است و معمولاً صورت جمع ندارد.
