قرارگرفتن در مرتبهای تابع یا پایینتر نسبت به مرجع یا هدفی برتر
مثالهای طبیعی
Die Unterordnung der Abteilung unter die Zentrale wurde neu geregelt.
تابعیت واحد از مرکز دوباره تنظیم شد.
Die vollständige Unterordnung persönlicher Interessen unter das Gemeinwohl bleibt umstritten.
تابعکردن کامل منافع شخصی به خیر عمومی همچنان محل بحث است.
Klare Unterordnung erleichtert in Krisen die Zuordnung von Verantwortung.
سلسلهمراتب روشن در بحران تعیین مسئولیت را آسانتر میکند.
نکتهٔ کاربردی
Unterordnung رابطهٔ مرتبه یا اولویت را توصیف میکند و لزوماً به معنای اجبار نیست.
