انجام یا استفاده از چیزی را بهطور رسمی برای کسی ممنوع کردن
مثالهای طبیعی
Die Behörde untersagte dem Betreiber die weitere Nutzung der Anlage.
مرجع رسمی استفادهٔ بیشتر از تأسیسات را برای بهرهبردار ممنوع کرد.
Das Gericht untersagte dem Unternehmen, irreführend zu werben.
دادگاه شرکت را از تبلیغات گمراهکننده منع کرد.
Die Leitung hat private Aufnahmen in diesem Bereich ausdrücklich untersagt.
مدیریت تصویربرداری شخصی در این بخش را صراحتاً ممنوع کرده است.
نکتهٔ کاربردی
شخصِ مخاطب غالباً داتیو است و عمل ممنوع میتواند گروه اسمی آکوزاتیو یا جملهٔ zu-مصدر باشد.
