معنی ۱neutral; can imply an unfair accusation · 82%
فرضکردن یا ادعاکردن که کسی قصد یا ویژگی مشخصی دارد.
مثالهای طبیعی
Bitte unterstelle mir keine bösen Absichten.
لطفاً نیت بدی به من نسبت نده.
Der Bericht unterstellt dem Verein finanzielle Fehler.
گزارش، خطاهای مالی را به انجمن نسبت میدهد.
Sie wollte dem Kollegen keine Täuschung unterstellen.
او نمیخواست همکارش را به فریبکاری متهم کند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا unterstellen اغلب یعنی بیدلیل قصدی را به کسی نسبتدادن؛ شخص داتیو و ادعا آکوزاتیو است.
درس کوتاه: unterstellen
فرضکردن یا ادعاکردن که کسی قصد یا ویژگی مشخصی دارد. در این معنا unterstellen اغلب یعنی بیدلیل قصدی را به کسی نسبتدادن؛ شخص داتیو و ادعا آکوزاتیو است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «unterstellen» مطابقت دارد؟
