تابع، مطیع یا بهشدت زیر سلطهٔ کسی یا چیزی بودن
مثالهای طبیعی
Die Fürsten waren dem Kaiser nur in bestimmten Fragen untertan.
شاهزادگان فقط در برخی امور تابع امپراتور بودند.
Er wollte keinem Herrn untertan sein und verließ deshalb den Hof.
او نمیخواست مطیع هیچ اربابی باشد و به همین دلیل دربار را ترک کرد.
Wer ausschließlich dem Profit untertan ist, verliert leicht andere Maßstäbe aus dem Blick.
کسی که کاملاً مطیع سود باشد، بهراحتی معیارهای دیگر را از نظر دور میکند.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت رسمی/ادبی یا تاریخی است و داتیو میگیرد. در زبان سازمانی خنثی امروز معمولاً jemandem unterstehen طبیعیتر است.
