معنی ۱neutral; organization and explanation · 82%
چیزی را به چند بخش یا گروه کوچکتر تقسیمکردن.
مثالهای طبیعی
Die Ausstellung ist in fünf Themenbereiche unterteilt.
نمایشگاه به پنج بخش موضوعی تقسیم شده است.
Wir unterteilen die Liste nach Dringlichkeit.
فهرست را بر اساس فوریت بخشبندی میکنیم.
Der Kursleiter unterteilte das Projekt in drei Schritte.
مدرس پروژه را به سه گام تقسیم کرد.
نکتهٔ کاربردی
unterteilen جداشدنی و باقاعده است؛ کل در آکوزاتیو میآید و بخشها اغلب با in یا nach معرفی میشوند.
درس کوتاه: unterteilen
چیزی را به چند بخش یا گروه کوچکتر تقسیمکردن. unterteilen جداشدنی و باقاعده است؛ کل در آکوزاتیو میآید و بخشها اغلب با in یا nach معرفی میشوند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «unterteilen» مطابقت دارد؟
