فرد، گروه یا سرزمینی را زیر سلطه یا اختیار خود درآوردن
مثالهای طبیعی
Das Reich versuchte, die benachbarten Gebiete militärisch zu unterwerfen.
امپراتوری تلاش کرد سرزمینهای همسایه را با نیروی نظامی به سلطه درآورد.
Die Bewegung weigerte sich, die Bevölkerung durch Angst zu unterwerfen.
جنبش از مطیعکردن مردم از راه ترس خودداری کرد.
Trotz mehrerer Feldzüge gelang es dem Herrscher nicht, die Region dauerhaft zu unterwerfen.
با وجود چند لشکرکشی، فرمانروا نتوانست منطقه را بهطور پایدار مطیع کند.
نکتهٔ کاربردی
این معنا شامل سلطهٔ اجباری است و از führen یا regieren بسیار قویتر است.
