بدون مناقشهٔ جدی، مورد اختلاف نبودن
مثالهای طبیعی
Ihre fachliche Kompetenz ist auch unter Kritikern unumstritten.
صلاحیت تخصصی او حتی میان منتقدان نیز بیمناقشه است.
Unumstritten ist, dass die Reform die Verwaltungsstruktur grundlegend veränderte.
بیتردید است که اصلاحات ساختار اداری را بهطور بنیادین تغییر داد.
Er galt jahrelang als unumstrittener Führungsspieler der Mannschaft.
او سالها رهبر بیچونوچرای تیم به شمار میرفت.
نکتهٔ کاربردی
این واژه نبودِ اختلاف جدی را بیان میکند، نه لزوماً محبوبیت یا تأیید همگانی را.
