ناسازگار یا غیرقابلجمع با چیز دیگر
مثالهای طبیعی
Die Regelung ist nach Ansicht des Gerichts mit dem Gleichheitsgrundsatz unvereinbar.
به نظر دادگاه، این مقرره با اصل برابری ناسازگار است.
Private Vorteile anzunehmen wäre mit seiner öffentlichen Funktion unvereinbar.
پذیرفتن منافع شخصی با مسئولیت عمومی او ناسازگار بود.
Die neuen Messwerte sind mit der bisherigen Erklärung unvereinbar.
دادههای اندازهگیری جدید با توضیح قبلی سازگار نیستند.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان معیار، ارزش، نقش یا واقعیتی که با فاعل ناسازگار است، mit + Dativ به کار میرود.
