نامتناسب، زیرا اندازه یا شدت آن با هدف، علت یا فایده تناسب منطقی ندارد
مثالهای طبیعی
Das Gericht hielt die Geldbuße im Verhältnis zum Verstoß für unverhältnismäßig.
دادگاه جریمه را نسبت به تخلف نامتناسب دانست.
Für eine kleine Änderung wäre dieser technische Aufwand unverhältnismäßig hoch.
برای یک تغییر کوچک، این میزان تلاش فنی بهطور نامتناسبی زیاد است.
Die Maßnahme greift unverhältnismäßig stark in die Rechte der Betroffenen ein.
این اقدام بهطور نامتناسبی حقوق افراد درگیر را محدود میکند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت همیشه یک مقایسه را در خود دارد: نسبت به چه هدف، فایده، تخلف یا خطری بیش از حد است؟
