کاملاً قابلتشخیص و بهسختی قابل انکار یا اشتباه
مثالهای طبیعی
In den frühen Bildern ist der Einfluss ihres Lehrers unverkennbar.
تأثیر استادش در نقاشیهای اولیه کاملاً آشکار است.
Trotz der schlechten Aufnahme blieb seine Stimme unverkennbar.
با وجود ضبط ضعیف، صدای او همچنان کاملاً قابلتشخیص بود.
Die Daten zeigen einen unverkennbaren Trend zu geringerer Nachfrage.
دادهها روندی آشکار بهسوی کاهش تقاضا نشان میدهند.
نکتهٔ کاربردی
unverkennbar فقط به دیدهشدن مربوط نیست؛ ویژگیهای انتزاعی مثل تأثیر یا کنایه را هم میتواند توصیف کند.
