معنی ۱neutral · 90%
ناگهانی و بدون مقدمه، گذار یا هشدار قبلی
مثالهای طبیعی
Der Vorsitzende wechselte unvermittelt zu einem völlig anderen Thema.
رئیس جلسه ناگهان به موضوعی کاملاً متفاوت پرداخت.
Das Gespräch brach unvermittelt ab, als die Verbindung ausfiel.
وقتی ارتباط قطع شد، گفتوگو ناگهان پایان یافت.
Die unvermittelte Frage brachte die Bewerberin kurz aus dem Konzept.
سؤال ناگهانی برای لحظهای داوطلب را غافلگیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
هستهٔ معنا نبودِ گذار نرم است و اغلب شیوهٔ رخدادن یک اتفاق را توصیف میکند.
