معنی ۱neutral · 84%
ناقص
مثالهای طبیعی
Das Modell bleibt eine unvollkommene Annäherung an die Realität.
این مدل همچنان تصویری ناقص از واقعیت است.
Er lernte, seine unvollkommenen Fähigkeiten anzunehmen.
یاد گرفت محدودیتهای تواناییهایش را بپذیرد.
Die Überlieferung ist unvollkommen, doch die Grundzüge sind erkennbar.
منابع تاریخی ناقصاند، اما خطوط اصلی روشن است.
نکتهٔ کاربردی
«unvollkommen» مفهوم «ناقص» را میرساند و هم پیش از اسم و هم در جایگاه گزاره بهکار میرود.
