آنقدر دشوار، شدید یا ناآشنا که تصور ذهنی آن سخت است
مثالهای طبیعی
Solche Rechenleistungen waren vor dreißig Jahren unvorstellbar.
چنین توان پردازشی سی سال پیش غیرقابلتصور بود.
Die Zerstörung erreichte für die Bewohner ein unvorstellbares Ausmaß.
ویرانی برای ساکنان به ابعادی غیرقابلتصور رسید.
Ein Leben ohne Internet ist für viele Jugendliche fast unvorstellbar.
زندگی بدون اینترنت برای بسیاری از جوانان تقریباً غیرقابلتصور است.
نکتهٔ کاربردی
قیدهایی مانند fast، kaum و völlig اغلب با unvorstellbar میآیند؛ واژه بسته به بافت میتواند تحتاللفظی یا تأکیدی باشد.
