معنی ۱neutral · 84%
بیشمار
مثالهای طبیعی
Eine Unzahl von Fragen blieb nach dem Vortrag offen.
بعد از سخنرانی پرسشهای بیشماری بیپاسخ ماند.
In den Archiven lagert eine Unzahl historischer Briefe.
در آرشیو نامههای تاریخی بیشماری نگهداری میشود.
Sie musste sich durch eine Unzahl kleiner Vorschriften arbeiten.
او مجبور بود انبوهی از مقررات جزئی را بررسی کند.
نکتهٔ کاربردی
«Unzahl» به معنی «بیشمار» است. حرف تعریف آن «die» است و معمولاً صورت جمع ندارد.
