معنی ۱neutral · 92%
حالت یا احساس راضی نبودن از یک وضعیت، نتیجه، خدمت یا شرایط
مثالهای طبیعی
Die Umfrage zeigt wachsende Unzufriedenheit mit den Arbeitsbedingungen.
نظرسنجی از افزایش نارضایتی از شرایط کاری خبر میدهد.
Mehrere Beschwerden spiegeln die Unzufriedenheit der Kundschaft wider.
چند شکایت نشاندهندهٔ نارضایتی مشتریان است.
Seine Unzufriedenheit mit der Stelle führte schließlich zum Wechsel.
نارضایتی او از آن شغل در نهایت باعث تغییر شد.
نکتهٔ کاربردی
ساختار رایج Unzufriedenheit mit + Dativ است؛ صفت مرتبط نیز unzufrieden mit + Dativ میآید.
