معنی ۱neutral · 86%
به اندازهٔ لازم نبودن برای برآوردن نیاز یا شرطی مشخص.
مثالهای طبیعی
Die Beleuchtung in diesem Raum ist unzureichend.
روشنایی این اتاق کافی نیست.
Der Bericht enthält nur unzureichende Informationen.
این گزارش فقط اطلاعات ناکافی دارد.
Ohne Übung bleibt die Vorbereitung unzureichend.
بدون تمرین، آمادگی همچنان ناکافی میماند.
نکتهٔ کاربردی
unzureichend برای منابع، اطلاعات یا نتیجهای به کار میرود که نیاز را برآورده نمیکند.
