معنی ۱formal · 87%
افراط و زیادهروی در خوردن یا نوشیدن
مثالهای طبیعی
Nach Tagen der Völlerei sehnte er sich nach einfachen Mahlzeiten.
بعد از چند روز پرخوری، دلش غذای ساده میخواست.
Der Roman schildert das Fest als prunkvolle Völlerei ohne jedes Maß.
رمان جشن را نوعی شکمبارگی مجلل و بیحد توصیف میکند.
Die öffentliche Völlerei wirkte angesichts der Not vieler Menschen zynisch.
این زیادهروی علنی در برابر تنگدستی بسیاری از مردم، بدبینانه و زننده به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
از صرفاً «زیاد خوردن» قویتر و قضاوتگرانهتر است.
