معنی ۱neutral · 80%
میهندوستی
مثالهای طبیعی
Ihre Vaterlandsliebe schloss Kritik an der Regierung nicht aus.
میهندوستی او مانع انتقادش از دولت نمیشد.
Im Exil gewann seine Vaterlandsliebe eine neue Bedeutung.
میهندوستی او در تبعید معنای تازهای پیدا کرد.
Der Redner appellierte an die Vaterlandsliebe der Zuhörer.
سخنران احساس میهندوستی شنوندگان را برانگیخت.
نکتهٔ کاربردی
«Vaterlandsliebe» به معنی «میهندوستی» است. حرف تعریف آن «die» است و معمولاً صورت جمع ندارد.
