معنی ۱neutral · 89%
چیزی را بهطور محکم در قانون، نهاد، ساختار یا رویه تثبیت کردن
مثالهای طبیعی
Das Recht auf Datenschutz ist in der Verfassung fest verankert.
حق حفاظت از دادهها در قانون اساسی تثبیت شده است.
Die Leitung will Qualitätskontrollen dauerhaft im Arbeitsablauf verankern.
مدیریت میخواهد کنترل کیفیت را در روند کار نهادینه کند.
Das Ministerium verankerte Medienbildung verbindlich im Lehrplan.
وزارتخانه سواد رسانهای را بهطور الزامآور در برنامهٔ درسی تثبیت کرد.
نکتهٔ کاربردی
کاربرد مجازی بر ادغام پایدار در ساختار تأکید دارد و از صرف اشاره قویتر است.
