معنی ۱neutral · 88%
تثبیت پایدار یک اصل، حق، رویه یا سازوکار در یک نظام
مثالهای طبیعی
Die Verankerung des Prinzips im Grundgesetz schützt es vor einfachen Änderungen.
تثبیت این اصل در قانون اساسی آن را در برابر تغییرات ساده محافظت میکند.
Die Verankerung klarer Zuständigkeiten reduzierte Konflikte zwischen den Abteilungen.
نهادینهسازی مسئولیتهای روشن، تعارض میان بخشها را کاهش داد.
Ohne feste Verankerung im Lehrplan blieb das Thema von einzelnen Lehrkräften abhängig.
بدون تثبیت در برنامهٔ درسی، موضوع به معلمان منفرد وابسته ماند.
نکتهٔ کاربردی
Verankerung پایداری ساختاری را میرساند، نه یک رویهٔ موقت.
