معنی ۱neutral · 89%
یک گرایش، استعداد یا آمادگی ذاتی یا پایدار
مثالهای طبیعی
Schon früh zeigte sie eine außergewöhnliche musikalische Veranlagung.
او از کودکی استعداد موسیقایی فوقالعادهای نشان داد.
Eine genetische Veranlagung erhöht das Risiko, führt aber nicht zwangsläufig zur Erkrankung.
زمینهٔ ژنتیکی خطر را افزایش میدهد، اما لزوماً به بیماری منجر نمیشود.
Seine ruhige Veranlagung half ihm, auch unter Druck sachlich zu bleiben.
سرشت آرامش کمک کرد حتی زیر فشار منطقی بماند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه گرایش یا ظرفیت را میرساند، نه نتیجهای قطعی.
