معنی ۱neutral; administrative and everyday use · 82%
موجبشدن یا ترتیبدادن تا کاری مشخص انجام شود.
مثالهای طبیعی
Die Ärztin veranlasste eine weitere Untersuchung.
پزشک ترتیب معاینهٔ دیگری را داد.
Der Defekt veranlasste den Techniker, das Gerät auszutauschen.
خرابی باعث شد تکنسین دستگاه را عوض کند.
Ein Anruf bei der Behörde veranlasste die nötige Prüfung.
تماس با اداره بررسی لازم را به جریان انداخت.
نکتهٔ کاربردی
veranlassen یعنی کاری را ترتیبدادن یا کسی را به اقدامی واداشتن؛ «تحقیق را ترتیبدادن» رایج است.
درس کوتاه: veranlassen
موجبشدن یا ترتیبدادن تا کاری مشخص انجام شود. veranlassen یعنی کاری را ترتیبدادن یا کسی را به اقدامی واداشتن؛ «تحقیق را ترتیبدادن» رایج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «veranlassen» مطابقت دارد؟
