معنی ۱neutral · 87%
وظیفهٔ رسیدگی به یک کار، فرد، تصمیم یا نتیجه و پاسخگو بودن دربارهٔ آن
مثالهای طبیعی
Als Leiterin trägt sie die Verantwortung für das gesamte Team.
او بهعنوان مدیر مسئولیت کل تیم را بر عهده دارد.
Ich übernehme die Verantwortung für diesen Teil des Projekts.
مسئولیت این بخش از پروژه را میپذیرم.
Bei wichtigen Entscheidungen teilen wir die Verantwortung.
در تصمیمهای مهم مسئولیت را با هم تقسیم میکنیم.
نکتهٔ کاربردی
Verantwortung tragen یعنی مسئولیت داشتن و Verantwortung übernehmen یعنی مسئولیت را پذیرفتن.

