معنی ۱formal · 89%
تبعید یا بیرونراندن اجباری از کشور، منطقه، دربار یا جامعه، معمولاً بهعنوان مجازات
مثالهای طبیعی
Nach dem Aufstand wurde der Anführer zur Verbannung verurteilt.
پس از شورش، رهبر به تبعید محکوم شد.
Der Roman schildert die Verbannung des Prinzen aus dem königlichen Hof.
رمان تبعید شاهزاده از دربار سلطنتی را روایت میکند.
Seine jahrelange Verbannung endete erst nach dem Regierungswechsel.
تبعید چندسالهٔ او فقط پس از تغییر حکومت پایان یافت.
نکتهٔ کاربردی
Verbannung معمولاً اجبار از سوی قدرت را میرساند و با تبعید داوطلبانه یکسان نیست.
