چیزی که بهطور رسمی تعیین یا تعهد شده و باید رعایت شود.
مثالهای طبیعی
Der Vertrag enthält verbindliche Regeln für beide Seiten.
قرارداد قواعد الزامآوری برای هر دو طرف دارد.
Bitte schicken Sie mir eine verbindliche Bestätigung des Termins.
لطفاً تأییدیهٔ قطعی و الزامآور وقت را برایم بفرستید.
Die Behörde gab eine verbindliche Auskunft zur Frist.
اداره دربارهٔ مهلت، اطلاعاتی لازمالاجرا ارائه کرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا، verbindlich دربارهٔ قواعد، وعدهها یا اطلاعاتی است که باید رعایت شوند؛ این واژه معنای جداگانهٔ «خوشبرخورد» هم دارد.
درس کوتاه: verbindlich
چیزی که بهطور رسمی تعیین یا تعهد شده و باید رعایت شود. در این معنا، verbindlich دربارهٔ قواعد، وعدهها یا اطلاعاتی است که باید رعایت شوند؛ این واژه معنای جداگانهٔ «خوشبرخورد» هم دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «verbindlich» مطابقت دارد؟
