معنی ۱formal · 90%
الزامآور بودن یا تعهدی که فرد یا سازمان باید انجام دهد
مثالهای طبیعی
Die Vereinbarung entfaltet erst nach der Unterschrift volle Verbindlichkeit.
توافق فقط پس از امضا کاملاً الزامآور میشود.
Das Unternehmen konnte seine kurzfristigen Verbindlichkeiten fristgerecht begleichen.
شرکت توانست تعهدات کوتاهمدت خود را بهموقع تسویه کند.
Die Absichtserklärung schafft noch keine rechtliche Verbindlichkeit.
اعلام قصد هنوز الزام حقوقی ایجاد نمیکند.
نکتهٔ کاربردی
مفرد اغلب به اثر الزامآور اشاره دارد؛ جمع Verbindlichkeiten معمولاً تعهدات یا بدهیهای مشخص است.
